|
آنچه از ذهنم مي گذرد
آنچه از ذهنم مي گذرد
| ||
|
سلام به وبلاگم خوش اومدين اميدوارم از اين وبلاگ خوشتون بياد .... [ سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 ] [ 13:6 ] [ ندا ]
سلامی دوباره به دوستان عزیز وگلم لطفا نظر بدید فقط نیاین بخونین مطالب رو و برین!!!!لطفا هر نظر یا انتقاد و پیشنهادی دارین بگین تا بتونیم مطالب وبلاگو اونجوری که مورد پسند شماست ارائهکنیم واستون وهر کدوم از شما دوستان گلم موضوعی رو مد نظر داشتین میتونین تو نظرات واسم بنویسین تا واستون در مورد موضوع مورد نظرتون مطلب بزارمبا تشکر از شما دوستان گلم *بهناز*
[ شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 13:5 ] [ بهناز ]
♦ زنها مثل اتو هستند هم مصرفشان بالا است هم زود داغ می كنند البته بدون بخارش هم بدرد نمیخورد.
♦ زن ها مثل پیاز هستند ظاهر سفید و ظریفی دارند اما باطنشان اشك آدم رو در میآورد. ♦ زنها مثل سكوت هستند با كوچكترین حرفی می شكنند. ♦ زنها مثل چراغ راهنمایی هستند هر چقدر هم با آنها حرف بزنی باز هم مرتب رنگ عوض می كنند. ♦ زنها مثل تخت خوابگاه هستند نو و تازه هایشان كمیابند و كهنه هایش هم سرو صدا زیاد می كنند. ♦ زن ها مثل الكل هستند دیر بجنبی همه شان می پرند. ♦ زنها مثل ظرف سفالی هستند بدون رنگ و لعاب جلوه ای ندارند. ♦ زنها مثل كامپیوتر هستند یك بار خودش را میگیری و یك عمر لوازم جانبی آنرا. ♦ زنها مثل كیك خامه ای هستند با نگاه اول آب از لب و لوچه آدم آویزان میشود اما كمی بعد دل آدم را میزند. ♦ زنها مثل بچه ها هستند تا وقتی كه ساكتند خوبند
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 20:37 ] [ بهناز ]
فک و فامیله داریم ؟ •••••••••••••••••••••••• برادر زاده ۵ سالم به مامانم گفته انقدر دوست دارم تنها زندگی کنم ! •••••••••••••••••••••••• پری شب به بابام گفتم خواب دیدم زلزله اومده ! ظهرش زاهدان زلزله اومد به بابام گفتم دیدی بهم الهام شده بود ؟ •••••••••••••••••••••••• به
داداشم گفتم لپتاپمو بده . دو متر کلن از هم فاصله داشتیم . دیدیم نه
میتونه پرت کنه نه میتونه سُر بده . آخرش گذاشتش روی یه پتو گفت بکِش از
اون ور ! •••••••••••••••••••••••• یه دختر خاله دارم اسمش ” طلا ” ست ، توی ” نقره ” فروشی کار میکنه ، تازگیا رفته برنزه کرده ! •••••••••••••••••••••••• رفتیم سر قبر مامان بزرگم، مامانم و خالم دارن سر قبر خالی بقل دست قبر مامان بزرگم دعوا میکنن آخر سر داییم که 20 سال ازشون بزرگ تره میگه: بابا هر کی زود تر مرد خودم میذارمش این تو..! فک و فامیله داریم؟ •••••••••••••••••••••••• مامانم مدیر ساختمون شده از دیشب با بابام سر سنگینه ! میگم چی شده ؟ میگه شارژو دیر به دیر میده ! •••••••••••••••••••••••• پسرخالم (7سالشه) داشت خیلی شلوغ میکرد •••••••••••••••••••••••• نشستیم با فک و فامیل اسم فامیل بازی میکنیم •••••••••••••••••••••••• یادش بخیر قدیمـا رو عیدی فک و فامیل حســـــاب باز میکردیم امسال خیلـــی بهمون لطف کنن ماچمون میکنن...! •••••••••••••••••••••••• پسر عموم امروز اولین روز مدرسش بوده •••••••••••••••••••••••• آقا
برامون خاسگار اومده بود این مامانمون جلو مادر پسره هعععی داش تریف مارو
میکرد که آره من دخترم دکتره از هر انگشتش یه هنر میباره و همش سرش تو درس
بوده و اهل هیچی نیست و ... منم خرمرگ شده بودم سرخیده بودم سرم پایین
بود یهو نه گذاشت نه برداشت گفت: •••••••••••••••••••••••• هف هش
ساله که بودم تو یه مهمونی که تمام فک و فامیل توش بودن ، داییم بهم گفت
حمید میتونی بیست بار تند و پشت سرهم بگی ( غم الا ) •••••••••••••••••••••••• دیروز عمل داشتم ؛ کل اعضای خانواده ام اصرار پشت اصرار ما میخواییم بیایم ! •••••••••••••••••••••••• اطراف من یه چند وقتیه اتفاقات عجیب غریب میوفته •••••••••••••••••••••••• مادرم به من میگه اخه پسر تو کی میخوای ادم شی •••••••••••••••••••••••• پسر داداشم ۵ سالشه اومده بهم میگه :
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 20:36 ] [ بهناز ]
دزد دریایی بعد از 3 سال میره توی یه رستوران پیش دوست قدیمیش ....
دوستش خوشحال میشه و میبینه که دزد دریایی یه دست و یه پا نداره و جای اونا چوب گذاشته ... ازش میپرسه پات چی شده ؟؟ دزد دریایی میگه : هیچی رفتیم توی یه کشتی حمله کنیم بهشون یهو با توپ بهمون شلیک کردن پای منم قطع شد به جاش چوب گذاشتم ... میپرسه دستت چی شد ؟؟ میگه : هیچی رفتیم توی یه کشتی دیگه اونجا هم جنگ با شمشیر بود یکی از پشت زد دستمو قطع کرد به جاش چوب گذاشتم ... میگه چشمت چی شده ؟ چرا چشم بند گذاشتی ؟؟؟ گفت : این چشمم کور شده. دوستش پرسید چرا ؟؟؟ گفت : هیچی رفته بودم توی آب. روی آب خوابیده بودم که یه پرنده اومد ... توی چشمم یارو گفت : با خراب کاری پرنده کور شدی ؟؟؟ دزد دریایی گفت : نه ... اون موقع تازه دستم قطع شده بود خواستم چشممو تمیز کنم کور شدم ....
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 20:35 ] [ بهناز ]
وای حال میده دختره داره میره عروسی دو تا دستتو صابونی کنی ==================== از یه اسب میپرسن چرا هر کس تورو میبینه سوارت میشه؟ ==================== یکی از بزرگترین حسرتام مال وقتیه که میرم خونه ی کسی واسش شیرینی خامه ای میبرم ! ==================== من اولش ، یه گوله نمك یددار بودم بعدش دستو پا در آوردم ==================== یه وقتایی لازمــه از گوشیمون بشنویم “مشترک مورد نظر آدم نمیباشد … لـــطفا قطع کنید”! ==================== حالا گاوداری و مرغداری و پرورش اسب و این چیز ها رو خارج شهر میسازن قابل درکه برام ! ==================== امان از دسته این مانکنای جلویه مغازه هأ امروز دماغ یکیشون و گرفتم بهم گفت مرض داری ؟ نگو صاحب مغازه بود!! :| ==================== ﺧﺎﻧﻪ ﭼﯿﺴﺖ؟ ==================== یکی هم نداریم برامون یه آب انار بیاره بگه: ==================== قدیما که فتوشاپ نبود آدما چقدر زشت بودن!! ==================== بالاتر از سرعت نور میدونی چیه ؟ ==================== مخاطب خاصم بهم اس داده با این مضمون: ==================== از فرشید امین عزیز که اهنگ بعد از نسترن رو خونده خواهش میکنیم اهنگ قبل از نسترن رو هم بخونه که ما کلا در جریان باشیم... ==================== آیا میدانید : یک اتاق مرتب نشانه ای از کامــپیوتر خــراب یا اینترنتی قطع شده میباشد ! ==================== “باز منو کاشتی رفتی” چیست ؟ ==================== امروز صبح كه از خواب بیدار شدم اولین سوالی كه برام پیش اومد این بود كه من كجام؟!!! ==================== یه ﺳﻮﺍلی ﺫﻫﻦ ﻣﻨﻮ ﺩﺭﮔﯿﺮﮐﺮﺩﻩ ! ==================== لباسها در آب کوتاه میشوند و برنجها دراز. ==================== کاش الآن کنارم بودیو واسم لالایی میخوندی ==================== یه سوال ==================== یه عمه دارم، خدایش خیلی آدم خوبیه، خداوکیلی حقش بود که خالم باشه!:|
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 20:32 ] [ بهناز ]
دو تا رفیق عاشق یک دختر میشن دختره میگه من 2 جام مشروب برای شما میارم تو یکیش زهر ریختم.... هرکس زنده بمونه اون با من ازدواج میکنه...! ... رفیق اولی میخوره میگه: به سلامتی این که من بمیرم و رفیقم به عشقش برسه، رفیق دومی میخوره میگه: به سلامتی این که من بمیرم و رفیقم به عشقش برسه. بعد دختره یه پیک میخوره میگه زهر تو این بود! میخورم به سلامتی این که رفاقت این دو رفیق به هم نخوره... به افتخاره همه دختر پسرهای باوفا وبامرام......♥
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 19:55 ] [ بهناز ]
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 15:14 ] [ بهناز ]
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 14:57 ] [ بهناز ]
ابروی خر رو برداری آهو میشه؟ نه خدایی میشه؟ میشه؟ وجدانن میشه؟ نمیشه دیگه؟ نکن برادر من! دِ نکن خُب! مرتب باش اما زن نما نباش لدفا! با تچکر
[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 14:47 ] [ بهناز ]
|
||
![]()
بِرِس ماه با صداي باند 25
---------------------------